رندانه

رندانه جاییست که می نویسم و عکس هایم را می گذارم

رندانه

رندانه جاییست که می نویسم و عکس هایم را می گذارم

درشبکه های اجتماعی
رندانه

سلام
سید محسن حسینی خواه هستم
مهندسی صنایع خوندم
به عکاسی و طنزنویسی علاقه دارم
عکس ها و نوشته هامو اینجا میذارم
توئیتر و اینستاگرامم هم فعال هست

در پناه خدا باشید

طبقه بندی موضوعی



هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم

هر چیز که اندیشی از مهر من آنستم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۳۳

دیگر لازم نیست برای دیدن فیلم‌ها به سینما بروید. برای دیدن رایگان فیلم‌ها کافیست پست‌های این بخش از وبلاگ را دنبال کنید. من به شما قول می‌دهم که نه ۱۰۰ درصد، اما ۹۹ درصد فیلم‌ها را می‌توانید اینجا ببینید. می توانید به عنوان اولین قسمت، داستان فیلم زخم‌های ناتمام را در زیر بخوانید.

یک ساعت پیش زن و مرد جر و بحثی داشته اند. مرد روی مبل نشسته است و دارد کانال تلویزیون را بالا و پایین می کند. زن مثل همه زن‌های ایرانی دارد ظرف ها را میشورد. در حالیکه ما اصلا ندیده ایم این‌ها از صبح چیزی بخورند. ناگهان چیزی از دست زن میوفتد و میشکند.«وای خدا مرگم بده»
مرد لحظه ای به آشپزخانه نگاه می کند و دوباره شروع می‌کند به بالا پایین کردن.
زن میگوید« آخ » اینجا دیگر مرد طاقت نمی‌آورد و دوان دوان به سمت آشپزخانه می‌رود و می‌گوید«چی شد»

علی القاعده زن باید بگوید «هیچی ترامپ رای آورده ناراحتم... خب مگه نمیبینی دستم زخم شده »
اما زن می‌گوید« لیوان از دستم افتاد و شکست». سر خود را پایین انداخت. کارگردان دوست دارد اینجا مرد بشیند و چانه زن را بگیرد و بگوید « عزیزم ناراحتی ندارد فدای سرت فدای چشمات» اما چون نمی‌تواند همچین کاری بکند. زن بدون رد و بدل شدن هیچ دیالوگی سر خود را بالا می‌آورد و مرد دست زن را می‌بیند که یک سی‌سی خون آمده است. مرد پریشان می‌شود. رنگش مثل گچ سفید می‌شود و فشارش می‌افتد. دوان دوان می‌رود و جعبه کمک‌های اولیه را می‌آورد. یک گاز استریل را با دندان باز می‌کند و سریع روی زخم می‌گذارد. بسته باند را بازکرده و از مچ تا آرنج زن را باند‌پیچی می‌کند.البته اینجاهای داستان را ما هم نمیبینم،فقط ممکن است در سینما و نه در تلویزیون بخشی از باندپیچی را پخش کنند. آن بخش را که مرد از روی آستین زن دارد باندپیچی می‌کند.
کات می‌خورد مرد در آشپزخانه در حال ریختن چای است و زن دارد کانال های تلویزیون را بالا پایین می‌کند که بر میگردد و به همسر عزیزش می‌گوید « ببخشید زحمتت دادم » لبخندی می‌زند. دوربین به سمت مرد حرکت کرده و به سمت پنجره آشپزخانه می‌رود و از پنجره آشپزخانه صحنه آواز خواندن و حضور گنجشک‌ها را کنار حوض نشان می‌دهد.

بسته به نوع فیلم ممکن است در اینجا تیتراژ را هم پخش کنند.


*عنوان را از روی یک بلیت برای دو فیلمِ داریوش فرهنگ دزدیده‌ام.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۴

سلام 
عکس هایی را که برای سوگواره عکس عاشورایی فرستاده بودم، اینجا هم گذاشتم تا ببیند و ببینید و ... ( 14 بار ببینید) و نظر دهید.
این ها را در قالب یک مجموعه عکس، با عنوان آشپزخانه هیئت فرستادم.
ممنون


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۰۸:۱۵

اصلا به قصد عکاسی بیرون نرفته بودم، اما صحنه‌هایی به وجود آمد ثبت نکردنشان اصلا کار خوبی نبود.
عکس ها مربوط به خیابان سی تیر و میدان انقلاب هستند.
عکس زیر در خیابان سی تیر در جلوی مدرسه فیروز بهرام گرفته شده است.

تمام عکس‌ها با موبایل گرفته شده لذا به دلیل کیفیت پایین پوزش می طلبم :)

برف تهران- خیابان سی تیر

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۵ ، ۰۱:۲۹

جمعه شب به داروخانه رفته بودم و مطابق همه روزهای تعطیل، پر بود از کسانی که آمده بودند با تجویز خودشان چرک‌خشک‌کن و ژلوفن و هزار جور دارو و دوای دیگر بگیرند، که به اتفاق روی همه آن‌ها با خط درشت نوشته‌اند «فروش بدون تجویز پزشک ممنوع است» . این روزها تقریبا نمی‌شود کسی را پیدا کرد که نسخه داشته باشد و آمده باشد دارو بگیرد.اصلا یکجورایی نمی‌صرفد که هم پول دکتر داد و هم پول دارو، وقتی که  قرار است دکتر همان قبلی‌ها را تجویز کند. داروخانه‌ها هم دیگر کاری با مردم ندارند و پیش خودشان می‌گویند حتما مردم می دانند که ترامادول و مورفین چه هستند. محل مصرف را هم حتما می‌‌دانند که با این اعتماد نفس می آیند و از بسته بسته آن می‌برند، حتی اصلا پزشکان هم به این صورت که مردم بعضی از دارو‌ها را می‌شناسند، آن‌ها را نمی‌شناسند.

از این بحث‌ها بگذریم که این حرف‌ها جز دردسر چیزی ندارد. وارد داروخانه شدم . دو سه نفر جلویم بودند. یکی از آن‌ها چرک‌خشک‌کن می‌خواست. وقتی داروخانه‌چی پرسید چه چرک خشک‌کنی، سری تکان داد و داروخانه‌چی رفت و «آزیترومایسین ۵۰۰ » آورد.  اینکه چطور فهمید آزیترومایسین، آن هم با این دوز بیاورد را نمیدانم. ربطی هم به من ندارد. او می داند و مشتری و خدای خودش.

.....

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۰:۰۵

کوکم کن
بنواز مرا
بگذار تارهای وجودم بلرزد برای تو

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۰

بیایی،یا نیایی

جان می دهم
زمانی ز شوق
زمانی ز غم
از شوقت آنی جان دهم
اما در فراغ
ذره ذره جان از تنم می رود
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۱۸

خبر : حمایت وزارت بهداشت از Pokemon GO و پرداخت یارانه پوکمونی  به پوکمون بازان ایرانی


وزارت بهداشت در اطلاعیه ای اعلام کرد که به ازای هر پوکمون پیدا شده، مبلغ 1000 تومان ( معادل قیمت یک لیتر بنزین) به هر بازیکن به عنوان یارانه پوکمونی پرداخت خواهد کرد. که 50 درصد از این مبلغ توسط شرکت  Niantic و بقیه نیز به صورت فاینانس، تامین مالی خواهد شد.

انتهای خبر /98562
تاریخ 1395/05/03

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۶

به نام خدا

کانال " تهران رویداد  " را برای اطلاع رسانی در مورد اتفاقات فرهنگی هنری پایتخت مثل کنسرت ها، تئاتر ها، گالری ها، مراسم های رونمایی از کتاب ، کارگاه های آموزشی و ... به همراه چند نفر از دوستان ایجاد کردیم. عضو بشید استفاده کنید.
 
آدرس کانال تلگرام ما : 
کانال تهران رویداد
https://telegram.me/THRevents

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۶

توجه!
از کلیه معتادان تریاکی تهران تقاضا داریم،از مصرف تریاک‌هایی که در مجاورت هوا قرار گرفته اند،خودداری نمایند.
دیروز فردی به علت مصرف تریاک سرب دار جان خود را از دست داد.

لازم به ذکر است در هوای پایتخت میزان قابل توجهی سرب وجود دارد.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۱